تبليغاتX
بام ایران

ننگ بر این ..................................................................................................

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت |

 گرگ ها خوب بدانند، در اين ايل غريب
گر پدر مرد، تفنگ پدري هست هنوز

گرچه مردان قبيله همگي كشته شدند
توي گهواره‌ي چوبي، پسري هست هنوز

آب اگر نيست نترسيد كه در قافله‌مان
دل دريايي و چشمان تري هست هنوز

                                "زهرارهنورد"
                            

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 و ساعت |
یک ماه از دیدن این منظره های زیبای استان چحارمهال و بختیاری در سرزمین چهار فصل زیبا با قله ها ی سر به فلک کشیده زردکوه و...می گذرد.دلم نیومد این زیبایی رو از شما دوستان  دریغ کنم .

در اولین روزها اردی بهشت از شهرکرد به سمت چلگرد را با فاصله 66 کیلو متر می پیمائیم

بعد از چلگرد 15 کیلومتر را به سمت منطقه دشت لاله می رویم مسیر که به پایان می رسد با منظرهای مواجه می شویم که با تکه ای از بهشت یکی می کند

اری اینجا دشت لاله های واژگون : زیبای خفته در بختیاری است 

پس با ما در این تور مجانی به دشت لاله های واژگون همسفر شویید

اما دقت کنید گلها  را زیر پا له نکنید یا مثل اکثر مسافران نخواهید یک یا چند دسته گل رو برای زیبای خانه بکنیدوببرین اصفهان!!!!!!!!

خوب اینم از معدود گلهای واژگون زرد؟

 

خوب همسفران عزیز امید وارم از این تکه زیبای ایران پرشکوه خوشتون امده با شه و سال دیگه شما رو در این تکه زیبای بهشت ببینم

اینم یک هدیه ناقابل برای عزیزترین دوست و برادرم که امسال به علت مسائل کاری نتونست با من در این زیبایی شریک باشه 

سال دیگه اول اردی بهشت منتظرتونیم...

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت |
اصلا قصد آزار روح لطیفتون رو ندارم ولی خوب این یه تیکه از طبیعت زیبای ایرانمون اون هم ساحل زیبای زاینده رود که خدا می داند چرا و به چه دلیل ما انسانها کمر به قتل این  زیبایی ها بسته ایم و دست بردار نیستیم....

 خودتان قضاوت کنیدو تصمیم بگیرید!؟

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
نخستین فرود زمستانه دماوند 

بام ایران زمین       

ای کوه همیشه پای در بند

پناهگاه تخت فریدون

 

یخچال شمال شرقی دماوند

  

بر بام ایران 

   

 

پرواز بسوی خانه(شهرکرد)

با تشکر از دوستان و همدلانی که ما را در این برنامه همیاری فرمودند.

به علت جدایی من و دوستم فواد در داخل یخچالها امکان عکاسی در حال اسکی میسر نشد.

                                                                                                                                           

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت |

خوب مثل اینکه این هفته یه سری اتفاقات غیره عادی رخ داده!!!

می دونید چرا؟

در اواسط زمستون لطف خدا شامل حال ما شد و پیست اسکی چلگرد باز شد و هجوم مردم برف دوست و عاشق اسکی رو با اغوش باز پذیرا شد با ما باشید با لذت یه پیست باحال!!!

اینم پیست چلگرد در ۱۷بهمن ۸۷

در میان مردم با تیوپ سواری!!!

از  بالای   پیست    چلگرد

 

در     انتظار     سریدن

پیست چلگرد

+ نوشته شده توسط رضا در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت |
ابرها در راهند

خواب دیدم در خواب  می بارد باران، می سراید برف را

با نغمه های غمگین به اوج سیاهی کوها

 دل تنگ برف ام

 در ارزوی سفیدی

دل تنگ سر خوردن رو برف ابهای یخ دیشب

راه رفتن برپاکی برف

 دوست دارم ردپایم بر برف را

ابرها

+ نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت |
با کلی در دسر از خواب بیدار شدم وبا ماشین راهی چلگرد شدم .

تو راه کلی برنامه واسه اسکی داشتم و با هاشون کلنجار می رفتم که اول بورد کار کنم یا دبل(الاپین)

هر لحظه که به پیست نزدیک می شدم دل ششورم بیشتر می شد .

آخه کسی تو پیست نبود و اصلا پیست کوب برفها رو نکوبیده بود .چشاتون روزگار بد نبینه پیست رو که دیدم نزدیک بود گریه کنم نه برف انقدری که بشه اسکی کرد حتی با تیوپ بشه سر خرد.

از شدت عصبانی سرم و بلند کردمو با خدا درد دل کردم

اخه یه زمانی ما پز برف استانمون را می دادیم حالا حتی واسه اسکی هم برفی نیومده

پیستی که هر سال برفش تا بعد از عید هم برف داشت حالا تو وسط دی ماه برفی واسه اسکی نداره.

+ نوشته شده توسط رضا در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت |
برف ،خاطره بچگی ها از برف روبی های سنگین پشت بام پدری در جونقان

خاطره نوجوانی از راه رفتن در برف و صدای زیبا و طنین افکن برف زیر پاهایمان

ادم برفی هایی که با بابا توی زمستون بچگی ها جلوی خونمون میساختیم

برف بازی ها و گوله های برفی که حتی با دست یخ زده بازم با هاشون حال می کردیم

برف سفیدی که تو زمستونها بهترین تعطیلی های غیره منتظره رو واسمون از اسمون هدیه می اورد

و چه زیبا تر از کلام شاملوی عزیز:

برف نو،برف نو،سلام،سلام!

بنشین،خوش نشسته ای بر بام.

پاکی اورده ای-ای  امید سپید!

همه الودگی است این ایام...

سال ها بود که برف را به شهر کاشانه مان میزبان بودیم و از امدنش ازشادی در پوستمان ارام نبودیم .

اما امسال،سالی بود که برف ما رو فراموش کرده و از میهمانی ما خوشش نیامده واز باریدن خود بر سفره زمینیمان دوری می کنه تا ما به ارزش واقه ای اون بیشتر اگاه بشیم.

 دیشب برای اولین بار تو امسال در شهرمان برف بارید هرچند کم به اندازه ۳۰سانت،اما تا به حال از باریدن برف اینقدر خوشحال نشده بودم که با وجود سرما شبانه زیر بارش دانه های برف در شهر قدم زدم و با رد پای خودم روی برف باز یاد دوران بچگی افتادم و شروع به درست کردن گوله های برفی کردم و اونا رو بی هدف این ور و اونور پرت کردن.

برف،برف ،برف نو سلام!

امیدوارم خداوندگار فروهر پاک این نعمت زیبا و پاک خود را از ما ایرانیان دریغ نکند...

 

+ نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت |
الوند جز ء اولین کوهها و اولین صعود زمستانه من بود با خاطراتی بیاد ماندنی از زمستان همدان

کوهی زیباوقله ای مقدس که چون نگینی در بالای الوند کوه می درخشد و هر کوهنوردی را به زیارت خود می طلبد.دی ماه  ان سال  اولین حقوقم رو گرفته بودم با دوستم فواد مستقیم رفتیم منیریه،اون موقعه منیریه مثل حالا پر مغازه های لوازم کوهنوردی نبود حدودا ۴ یا ۵ تا مغازه بود اونم با وسایلی کم نه مثل الان که منیریه قرق لوازم کوهنوردی فروشی اونم چه وسایلی ...

یه چادر کرگدن ۴ نفره با دوتا تشک و یه دستکش و  چراغ خوراک پزی با یه کلنگ کوهنوردی ویه کوله کوهنوردی صخره که الحق مثل یه صخره تا حالا تو اکثر برنامه ها مثل یه یار با من همسفر بوده و هست ...خلاصه هر چی حقوق گرفته بودیم زدیم و وسایل کوهنوردی خریدیم.

نمی دونم از شانس ما بود یا از برکت وسایل کوهنوردی تازه ما که فردای اون روز دانشگاه به ما ۱۰ روز مرخصی داد.ما هم از خدا خواسته برنامه ریختیم این مرخصی رو بریم کوه اونهم اولین صعود زمستانه مشترک گروه ۲نفره من و فواد .

در اولین فرصت بعد از رفتن به جونقان و دیدن خانواده یه بلیت همدان گرفتم و شب راه افتادم به سمت همدان پایتخت افسانهای ایرا ن در دوران پرغرور پر صلابتش تا به حال،صبح ساعت ۵ رسیدم همدان از شدت سرما اولین کله پاچه ای رو دیدم خودم و انداختم داخل مغازه و جای همگی خالی یه پرس کله پاچه توپ زدم تورگ تا امدم کله پاچه رو بخورم و چایی رو پشت بندش بزنم تو رگ دیگه ساعت ۸ شده بود (قابل توجه عزیزان همین الان یه برف توپی داره بام ایران (شهرکرد)رو سفید پوش میکنه مثه یه عروس)

با یه دربستی خودم رو رسوندم خونه دوستم فواد،لباس و وسایل اونجا جمع و جور کردیمو رفتیم گنجنامه،البته بابای فواد مارو رسوند که همین جا ازش ممنونم ، دمش مثه همون سیگارش گرم و اتیشیراستی یه نصیحتی هم به ما کرد که هیچ وقت یادم نمیره(گفت:گرگها نخورندتون)

گنجنامه از اقای رضاپور خداحافظی کردیم وراهی شدیم.

ابشار گنجنامه با اون یخهای قشنگ و زیبا رو از کنار می گزرونیم وحتی این فکر و هم نمی کردم این ابشار رو درسال ۱۳۸۷ با حسرت نگاه کنیم که اونهمه یخ و برف حالا کجاست.

اروم اروم راهی را که ردپای کوهنوردان بزرگی و عزیزانی چون خلیل نکویی و...  دوستانی عزیز و گرامی به جای گذاشته بودند رو ادامه می دادیم و دوستم فواد از این رشته کوه و قله های متفاوتش برایم می گفت و من غرق در زیبایی های الوند.

به پناهگاه میشان رسیدیم ،انقدر شلوغ بود که به زحمت جایی برای نشستن پیدا کردیم صبحانه رو برای بار دوم حلیم خوشمزه پناهگاه رو زدیم تو رگ ویه چای پشت بندش .

کمی استراحت کردیم و به سمت تخت نادر راه افتادیم .ارام ارام و با یک زیر نگاهی به کرامپون های۱۲شاخه ارتشی که برای اولین باربه کفشامون بسته بسته بودیم.کنار سنگ ضربدر یه چای دیگه زدیم تو رگ که تاحالا هر وقت میریم الوند من باید حتما یه چای اونجا به یاد اولین چای که تو الوند خوردم و بهم چسبیده میزنم تو رگ.

تخت نادر رو رد کردیم و از باریکه راه دوزخ دره با میله های راهنمایش راهمون رو به سمت پناهگاه کلاغ لانه ادامه میدیم از ظهرگذشته و دوزخ دره یخ زده و راه رفتن روی یخها مشکل هنوزصدای قریچ قریچ جدال یخشکنها و چکش یخها با برف یخ زه در گوشم طنین افکنه .

انتهای دوزخ دره بودیم که پناهگاه و دیدم خیلی خوشگل بود و نارنجی رنگ ومامان.

داخل اتاق کوچیکه پناهگاه شدیم و با وسایلی که اونجا بود یه کرسی خوشگل و کار درست ،درست کردیموخودمونو با هاش گرم کردیم .

از گشنگی داشتیم ضعف می کردیم،جنگی ناهار و اماده کردیم و تو ۲ ثانیه هرچی بود تمام کردیم خزیدیم زیر کرسی.

هوا دیگه تاریک شده بود از پناهگاه امدیم بیرون یه برف ارومی هم داشت می بارید رفتیم سر چشمه نزدیک پناهگاه اب بیاریم که تو راه برگشت پناهگاه رو گم کردیم اما خدا رو شکر که  از صدای در پناهگاه که باد داشت اونو تکون میدادراه رو پیدا کردیم و رفتیم تو پناهگاه بعد صرف شام زیر کرسی خوابمون برد نصف شب بود که از شدت سرما از خواب بیدار شدیم ،اخه زیر کرسی گرممون شده بود از توکیسه خواب امده بودیم بیرون گاز اجاق هم تموم شده بود به همین علت سردمون شده بود با هزار دردسر و لرز هرجوری بود چادرمونو تو پناهگاه زدیم و با کیسه خواب رفتیم تو چادر تا صبح لرزیدیم .

با بدن سردو یخ زده از خواب چه عرض  کنم از کیسه خواب امدیم بیرون وبا خوردن صبحانه گرم شدیم

وسایل رو جمع کردیم و گذاشتیم تو پناهگاه و راهی کلاغ لان شدیم یه کولاک کوچولو هم داشت . مارو همراهی میکرد.اروم اروم از کنار سوزنی های وحشت ناک کلاغ ترواورس کردیم در حالی که بدون حمایت و وسایل کافی بودیم.

داشتم از ترس ضعف میکردم اماخوب با هر بد بختی بود کالاغ و زدیم تو قاب عکس یادگاری های کوهنوردی مون....

تا قله الوند ادامه داره... با ماباشید

 

+ نوشته شده توسط رضا در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM